رضا قليخان هدايت
1631
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود غزنوى گويد مجلس بساز اى نگار پدرام * وندر فكن مى به يكمنى جام زان مى كه ياقوت سرخ گردد * در خانه از عكس او در و بام زان مى كه در شب ز عكس جامش * هردم برآيد ستارهء بام يك روز گيتى گذاشت بايد * بىمى نبايد گذاشت ايام شادى فزايد مى اندر ارواح * قوت نمايد مى اندر اجسام مى را كنون آمده است نوبت * مى را كنون آمده است هنگام كز صيد بازآمده است خسرو * با كامگارى [ وز صيد ] با كام گويند بهرام همچو شيران * مشغول بودى بصيد مادام بر گوش آهو بدوختى پاى * چون پيش تيرش گذاشتى گام نخچير والان اين ملك را * شاگرد باشد فزون ز بهرام ده روز با او بصيد بودم * هر روز از بامداد تا شام يك ساعت ازبس شكار كردن * در خيمه او را نديدم آرام با پيل پيلى كند بميدان * با شير شيرى كند به آجام و له ايضا دوش تا اول سپيدهء بام * مى همىخوردمى برطل و بجام با بتانى كه مى ندانم گفت * كه ازيشان هواى من بكدام همه با جعدهاى مشكين بوى * همه با زلفهاى غاليهفام گرهى را نشانده بودم پيش * برنهاده بدست جام مدام گرهى را بپاى تا همهشب * انجمن را همىدهند نظام زيستاده به رشك سرو سهى * وز نشسته به درد ماه تمام حال ازينگونه بود و در همه شهر * زين كس آگه نبود جز درو بام